به نام خدا سلام
نمی دونم چند نفر از کسانی که به وبلاگ من سر می زنن کارمند
هستند و یا بهتر بگم برای عید عیدی دریافت می کنند اما من
به مدت یکسال و نیم که سرکار بودم اسفند ۸۵ با هزار بار
سر زدن و پرسیدن و گله نفری ۲۰۰ عیدی دادند و بعد از عید
و سال ۸۶ هم دیگه هیچ نوع قراردی سازمان دولتی با شرکتی
که ما برایش کار می کردیم نبست و مابیکار البته من بجای
یکی از آشناها بعضی روزها سرکار می رفتم تا اینکه روز ۱۱
فروردین همسرم به من گفت آقای ش... تلفن کرده و گفت می
خوان به کسانی که برای شرکت کار می کردند عیدی بدهند و به
خانمت بگو بره اداره ... و عیدی رو تحویل بگیره منم با دو
تا زن داداشام و داداشام رفتم به اداره سر زدم هرکسی از
ما چیزی می گفت زن داداش بزرگم میگفت یعنی میشه ۵۰۰ تومن
عیدی بدن واقعا خیلی خوب می شد اما ۱۹۰ عیدی دادند از طرف
دیگه پولی بود که هیچ فکری در موردش نکرده بودیم و
انتظاری نداشتم و وقتی که داشتم چک می گرفتم گفتم چی شده
چرا اداره ولخرج شده عیدی رو یکسال دیر داره میده و مسئولش
گفت از بس شماها شکایت کردین و گفتین حق ما رو ندادن حالا
که بودجه رسیده دارن بهتون عیدی میدن و زن داداش هایم که
از حاتم طایی بودن من خبر داشتن نذاشتن پای من به خانه برسد و
اولین طلا فروشی بعد از بانک ۱۹۳ برایم خرج تراشیدند و یک
تکه کوچک طلا خریدند هرچند که پولش کم بود و نشد اونچیزی
که بهش فکر کرده بودیم برسیم ولی از هیچی بهتر بود .
پ.ن. نمی دونم چرا روابط اجتماعی و عمومی ام بسیار ضعیف شده
یعنی اگه به مدت یکساعت با کسی باشم دیگه نمی تونم با طرف
مقابل ارتباط برقرار کنم اگه بخوام حرفی بزنم می ترسم غیبت
و مهمتر از همه دروغ باشه و دیگران رنجیده شوند و از طرف
دیگه واقعا نمی دونم چه کار کنم حتی با مادرم هم مشکل دار
دارم میشوم و نمی تونم باهاش حرف بزنم کمبود حرف آوردم کمکم
کنید و بگفت جلال آل احمد که نشخوار آدمی زاد حرف است ولی
من نمی دونم چه جوری می تونم مثل خیلی ها دیگه ساعتها و
بدون استراحت فک و زبان نشخوار کنم کمکم کنید و یک راه
حلی به من بگید .
|
+| نوشته شده توسط
مامان خونه در سه شنبه 3 اردیبهشت1387
|